بخش دوم سخنرانی دکتر شاه حسینی

مقایسه تطبیقی انسان قرآنی و انسان یونانی

بخش دوم سخنرانی دکتر شاه حسینی

به نام خدا

پس دریافتیم که انسان قرآنی، انسانی است با مسیر و غایت مشخص که هدفش ماندن دراین جهان نیست. همانطور که از آیت الکرسی برداشت می شود مسیر نور یکی است اما مسیر ظلمات متکثر و متعدد است، خدای واحد و احد یکی است اما تواقیت بی شمارند. بنابراین انسان قرآنی انسانی است که جهت حرکتش بر اساس برداری مشخص شده است و به همین دلیل دنیا تمام شدنی است و قرار بر ماندن در آن نیست. حال سوال اینجاست که هنری که قرار است انسان قرآنی را به کمال برساند چگونه هنری باید باشد؟ یعنی باید مقصد و مبداء و صفات انسان طبق این سپهر فکری تعریف شود.بگذارید به سراغ انسان یونانی برویم. انسان یونانی کیست، کجاست و چه می کند؟

وقتی از دوره طلایی یونان که دوره اساطیر است شروع می کنیم، آنچه که در این دوره نخست توصیف می شود مجردات و خلاء هستند که از خلاء "ایرب و نایکس" زاده می شوند که "ایرب" به معنای ظلمت فرا آسمانی و" نایکس" ظلمت مادی زمینی است که بعدها تبدیل به ریشه واژه "نایت" می شود. مرحله بعد آسمان است در دو تعریف متفاوت که عبارتند از "ایتر" که آسمانی فرازین و برزخی است که چشم قادر به دیدن آن نیست و "اورانوس" که آسمان مادی همین دنیاست. پس از آن "گایا" یا همان زمین را داریم که در اکثر قریب به اتفاق اساطیر مونث قلمداد شده و با آسمان که مذکر می باشد ازدواج کرده و نسل هایی از آن پدید می آید.

همچنین از آمیزش اورانوس با گایا، موجودات از طبقات مختلف پدید می آیند. گروهی از فرزندان زمین "گیگان ها" یا همان غول ها،هیولا ها و هکاتون شیرهایی هستند مانند فورکیس، تایفون، سگ سه سر هایدس و سایر موجودات وحشتناکی که در یونان توصیف شده اند.طایفه دیگر که معقول تر بوده و به لحاظ آناتومی به بشر نزدیک ترند "تیتان ها" هستند. تیتان های اولیه ۱۲ عدد هستند که شامل ۶ تیتان و ۶ تیتانید هستند. کوچکترین آنها "گرونوس" و بزرگترین آنها "اوکئانوس" یا همان اقیانوس است. تیتانید ها جنس مونث این گروه هستند که از میای آنها می تون به "تیا"، "رئا"، "منه موزینه" و "دمتر" اشاره نمود. لطفا این عدد ۱۲ را خوب در خاطر داشته باشید چرا که به ازای هر حق در عالم، بدل باطلی برایش تعریف شده است .

از ازدواج "کرونوس" با "رئا" که جالب است بدانید محارم با هم ازدواج می کنند، تیتان های نسل دوم پدید می آیند. کرونوس که مظهر زمان است و از پیش گویی های زمین شنیده است که روزی فرزندان او سلطنت را ازاو خواهند گرفت. درست همان طور که خود او برعلیه پدرش اورانوس شورید و او را ازآسمان به زمین کشانید و خود مالک الرقاب عالم شد.

جالب اینجاست که فرزندان کرونوس همگی نامیرا هستند که این صفت وسوسه اول بشر بود: "آیا شما را دلالت کنم به شجره خلد؟".

همانطور که پیشتر اشاره شد در میان تیتان ها ازدواج با محارم امری عادی تلقی می شود که حاصل این ازدواجها تیتان های نامیرای نسل دوم می باشد که عبارتند از زئوس و برادرانش هادس و پوزیدون. کرونوس که تمام تلاش خود را برای بلعیدن فرزندانش کرده موفق به نابودی زئوس نمی شود چرا که وی را برای درامان بودن از کرونوس نزد سیرن ها و موجودات دیگر برده تا نگهداری شود. زئوس پس از بزرگ شدن برگشته و برسرقدرت با پدر می جنگد. در واقع تمامی پسرها برای به دست آوردن قدرت با پدر وارد جنگ می شوند. درنهایت با خوراندن دارویی به کرونوس موجب برگرداندن فرزندان بلعیده شده می شوند و حکومت پدر به پایان می رسد و به دوزخ تبعید شده و در آنجا به زنجیر کشیده می شود.حال نوبت زئوس و برادران است که دنیا را بین خود تقسیم کنند. زئوس مالک الرقاب آسمان و زمین می شود، دریاها به پوزیدون می رسد و هادس مالک عالم زیرزمین یا عالم ارواح می گردد. پس از آن شاهد تولد فرزندان زئوس و برادران وی هستیم که منجر به شکل گیری تیتان های نسل سوم و نزاع های مابین آنها می شود.

نکته جالب قرار گرفتن اینها برروی کوه المپ هست که از همان جا بشر را ملعبه دست خود قرار می دهند و در سرنوشت بشر دخالت می کنند. جالب تراینکه توصیفات میتولیوژیک ذکرشده از این کوه با تصویر واقعی آن بسیار متفاوت است. کوه المپ از منظر اساطیر بلندترین کوه جهان است حال آنکه المپ واقع در یونان کوهی بسیار معمولی است که با توصیفات میتولوژیک به هیچ وجه همخوانی ندارد. همانطور که گفته شد تیتان ها خود را مالک انسان ها می دانند و از طریق پیشگویان یا همان "اوراکل هایی" که در میان بشر دارند به تغییر سرنوشت آنها می پردازند. ضمنا انسان های خردمند و باهوشی که به هر طریق وارد شطرنج خدایان می شوند به طور قطع بازنده خواهند شد و شکست منجر به تراژدی می شود.

همین جا این نکته را باید افزود که تعریفی که عوام از تراژدی دارند و آن را نمایش با پایان اندوه بار بر می شمارند، قطعا علمی نیست و تراژدی میتولوژیک عبارت است از جدال نافرجام آدمی با تقدیری است که جاودانان برایش رقم زده اند و اوکه موجودی میراست نبرد را به نامیرایان یا جاودانان می بازد و با تمام تلاشی که برای فرار از سرنوشت رقم خورده انجام می دهد، در نهایت مجبور به قبول آن می شود. بنابراین این تسلیم پایانی فرجامی تراژیک است که برای او رقم خورده است. به همین دلیل است که گفته می شود تراژدی سری در زمین دارد و سری در آسمان و این اراده جاودانان است که با سرنوشت بشر بازی می کند.

هرچه که هست اینها با بشر شطرنج بازی می کنند و با دست بردن در سرنوشت وی تفریح می کنند. جنگ عظیم تروا را به خاطر شرط بندی برروی طرفین جنگ به راه می اندازند. "آپولون" و خواهرش "آفردیته" طرفدار ترواییان و از آن سو "آتنا"، "هرا" و "پوزیدون" طرفدار یونیان هستند. این جنگ ۱۰ سال به طول می انجامد که طبق توصیف اساطیر نسل بشر تا آستانه انقراض پیش می رود که در آخر با تدبیر آتنا و اسب تروا، جنگ به پایان می رسد.

چند نکته در صفات جاودانان المپ به چشم می خورد. نخست بی اخلاقی شدید آنهاست. به طور مثال زنا امری عادی در میان جاودانان است چه در میان خودشان و چه مابین آنها و زمینی ها. بدین شکل که جاودانان در هیبت بشر درآمده و با زمینی هایی همچون شاهزادگان و یا پری های دریایی آمیزش می کند که حاصل آن تولد نیمه جاودانانی است که اگر پدران جاودان خود را بندگی و بردگی کنند، روزی توفیق جاودانگی به آنها اعطا می شود. از این قبیل نیمه جاودانان می توان به هرکول، جیسون، تزئوس و پرسیوس اشاره نمود. ضمنا باید افزود که عمدتا پدر این جاودانان زئوس است که شهوتران ترین خدای المپ است.

صفت مشترک دیگر برهنگی است. شما اولین نقاشی های میتولوژیک را که ببینید همه برهنه هستند و انسانهایی هم که به محضر آنها مشرف می شوند همه برهنه هستند. چرا جاودانان المپ و فرزندان نیمه جاودانشان همگی برهنه هستند؟ و این برهنگی ارزش زیبا شناسانه پیدا می کند؟ چرا در یونان باستان برای برهنگی شان زیباشناسانه قائل هستند؟

اولین مقایسه با انسان قرآنی، چه عاملی انسان قرآنی را برهنه کرد؟ وسوسه ابلیس. آنجا که لباس بهشتی از تنش فرو ریخت و عورات و زشتی هایش نمایان شد و از ورقه الجنه برای خود لباس اختیار کرد. بنابراین اینجا شاهد یک وسوسه ابلیسی هستیم چراکه برهنگی هیچگاه ارزش نبوده است. جالب اینجاست که در اساطیر ایران باستان اصلا شاهد این موضوع نیستیم و برهنگی به هیچ و جه ارزش نیست. اما در دونظام اسطوره ای یونانی و مصری برهنگی شان زیباشناسی پیدا می کند و این برهنگی طبق اصول آناتومیک انسانی است که بعدها این اصول تبدیل به کمال هیکل بشری می شود. بدین معنا که کمال ظاهر مردانه و زنانه همگی از مجسمه های یونان باستان اخذ شده است. به طور مثال اگر شما بدنی مانند ونوس فلورانسی داشته باشید، دارای آناتومی ایده ال زنانه و اگر بدنی مانند مجمسه داوود داشته باشید دارای آناتومی ایده ال مردانه هستید.

صفت دیگر آرزوی جاودانگی است. به عبارتی در اساطیر یونانی رمز جاودانگی خدمت به جاودانان می باشد و اکثر موجوداتی که خدمت جاودانان می کنند بعدها تبدیل به یک صورت فلکی در آسمان می شوند که به طور مثال می توان به هرکول، تزئوس و پرسئوس اشاره نمود.بازهم با اندکی تامل و مقایسه با مفاهیم قرآنی با وسوسه ای دیگر روبرو می شویم. چه کسی وسوسه جاودانگی را به انسان عرضه داشت؟

صفت دیگر امر به فحشا، جنگ و خونریزی که می توان این مورد را در قابیل مشاهده نمود که متعاقب آن پنهان کردن منشاء گناه بود. جنگ تروا را در نظر داشته باشید. علت به راه انداختن این جنگ و خونریزی چیست؟ چرا بر سر آن شرط بندی می کنند؟ درواقع هدف آنها رهنمون کردن انسان ها حتی خردمندترین آنها، به سرنوشت تلخی است که جاودانان برایشان رقم زده اند. چرا ایقدر با انسان بی رحم هستند؟شاید کسی بگوید که جاودانان همگی اینطور نبوده اند و مثلا تیتان خردمندی به نام پرومتئوس این سبک و سیاق را در قبال انسان ها در پیش نگرفته است. بگذارید نگاهی به این تیتان دلسوز بیندازیم.

پرومتئوس پسر ژپتوس، برادر اپی متئوس و منوتیوس می باشد. ژپتوس از تیتانهای نسل اول است که به خاطر شورش علیه زئوس به دوزخ تبعید شده است. منوتئوس هم از دیگر تبعیدی های دوزخ است. پرومتئوس و اپی متئوس تنها تیتان های وفادار به زئوس هستند که اجازه زندگی در المپ را دارند.این پرومتئوس هست که از آن فراز به بشر به دیده دلسوزی نگریسته و از تحمیق و تحقیر بشر خشنود نیست. وی با بررسی شرایط متوجه می شود که علت ناکامی ها و تباهی های بشر عدم بهره مندی از "نعمتی ممنوعه" به نام "آتش" است. ازینرو دست به کار شده و با افروختن آتشی بر مشعل یا عصایی از کوره راه های المپ به سمت انسان آمده و آتش را به او می رساند. البته دو نوع روایت نیز در اینجا شاهد هستیم که برخی معتقدند در راه زئوس او را دیده و سعی می کند تا با پرتاب آذرخشی جلویش را بگیرد اما وی موفق به رساندن آتش می شود و برخی دیگر زئوس را از این ماجرا بی خبر قلمداد می کنند.

حال نکته اینجاست که پرومتئوس آتش را به بشر داد و هدیه ای را که جاودانی به بشر اعطا کند، هیچ جاودان دیگری قادر به پس گرفتن نیست. پس میوه ممنوعه به بشر اعطاء شده و اکنون انسان با آتش قدرت و آگاهی گرم شده است. در اینجا هر دو باید عقوبت شوند هم انسان و هم پرومتئوس خاطی. پرومتئوس به کوه قاف تبعید شده در آنجا دو عقاب بر او گماشته می شوند تا هرروز جگرش را ازسینه بیرون آورند و هرشب زخم او ترمیم می شود تا روز دیگر بازهم شکنجه دردناک و فریادهای هولناک او در کوه قاف ادامه یابد. چرا که او از جاودانان است و نامیرا پس محکوم به تبعید و شکنجه ای ابدی است.

عقوبت انسان چیست؟ گفتیم که امکان پس گرفتن آتش وجود ندارد چرا که هدیه جاودانان است. طبق روایات اساطیریونانی مکافات به مراتب سنگین تری بر سر انسان وارد می شود که حاکی از شدت وهم زدگی و خرافی بودن نگاه و نگرش اساطیر یونانی است. برای عبرت انسانی که به آتش مجهز شده و حالا دیگر بازی خدایان با او اندکی دشوارشده، زن را می آفرینند. همانطور که می بینید نگاه به زن در اساطیر یونان بسیار تلخ است. بنابراین تمامی خدایان دست به کار شده و برای فریب و اغوای بشر "پاندورا"َ، اولین زن عالم را خلق می کنند و او را به در منزل برادر کم خرد پرومتئوس، اپی متئوس فرستاده و وی را به عنوان هدیه ای از طرف خدایان به اپی متئوس اعطاء می کنند. در ادامه ماجرا پاندورا وسوسه شده و جعبه ای را که تمامی بدی ها در آن نهاده شده و همواره پرومتئوس از باز کردن آن نهی کرده است، گشوده و عالم پرازبلا و زشتی می گردد که در نهایت تنها چیزی که توسط پرومتئوس خردمند برای نجات جهان و درمان آلام بشر برجای مانده است امید است.

نگاه دقیقتر به این روایت حاوی نکات شبه برانگیزی است. نخست نعمتی ممنوعه به بشر داده می شود و به او می گوید که این نعمت تو را قوی تر می کند. "وسوسه ابلیس در جنت آدم"

مسئله قابل تامل دیگر اینکه در روایات قرآنی علت رانده شدن شیطان عدم سجده او به آدم است اما اینجا می بینیم که پرومتئوس انسان را علت عذاب و تبعید خود معرفی می کند. به عبارت دیگر می گوید که من به تو بشر خدمت کردم و رانده شدم. هرروز هم به خاطر تو شکنجه شده و تاوان تو را می پردازم.سوال اینجاست که چرا در ادبیات یونان اینقدربرای پرومتئوس ارزش و بهای بالا قائلند؟ چرا از میان تمامی تیتانها فقط یک تیتان نسبت به بشر دلسوز و رحیم است و مجبور به پرداختن چنین تاوان سختی است؟ تبعید با شکنجه.

چرا پرومتئوس اینقدر ماندگار شده است؟ چرا مراسم المپیک از وی اخذ شده است؟ منظور همان گرداندن مشعل و رساندن آن به دامنه کوه المپ است. چرا باید همیشه آتش از یونان به سایر کشورها برود؟ اصلا المپیک به چه معناست و چرا فرهنگ یونانی اینقدر در المپیک مهم است؟

تمامی این موارد همگی جای مطالعه داشته و به عبارتی طرح سوال است. تعداد بسیاری سوال که همه جای تامل دارد و ما همگی را به عنوان دگم و مفروض پذیرفته ایم. در واقع چنین باور است که آنچه که در یونان است نماد زیباشناسی است و منطق درام، تراژدی، کمدی از آنجا آمده است و پس از آن ریشه همه آنها را در بوطیقای ارسطو برمی شماریم حال آنکه بزرگمردی مانند ارسطو معتقد است که تمام تلاشی که به عنوان حکیم عصر خود کرده، صرفا طبقه بندی میراث گذشتگان است که دربرداردنده درام، نمایشنامه و افسانه های اساطیر می باشد. به طور مثال ارسطو به بیان وحدت ها، شیوه های درام و یا ساعت های یک نمایش پرداخته است. درواقع ارسطوسیستم نامنظمی را که از گذشتگان به وی رسیده، تنظیم و طبقه بندی کرده و برایش مانیفست اجرایی نوشته است.بسیار تعجب برانگیز است که دنیای امروز را میراث فلسفه یونان باستان برمی شمرند درصورتیکه دنیای امروز آنقدر که از سفره اساطیری یونان بهره مند شده از میراث فلسفی اش بهره ای نبرده است.

نهایتا شرافت انسان یونانی به چیست؟ به عصیان

خدایان یونانی بی رحم اند و حتی اگر ادیپوس شهریار هم که باشی با تمامی تبار کیانی و همه خرد و تلاشت برای پاک ماندن و گریختن از سرنوشت شومی که برایت رقم زده شده است که همان قتل پدر و زنای با مادر است، بالاخره گرفتار این بلا خواهی شد. اما در هر حال برای مبارزه با سرنوشت شومی که برایب رقم زده شده چاره ای جز جنگ و عصیان نداری.