پیام خطا

  • Notice: Undefined offset: 8 in user_node_load()‎ (line ۳۶۹۷ of ‎/home/revayat/public_html/modules/user/user.module).
  • Notice: Trying to get property of non-object in user_node_load()‎ (line ۳۶۹۷ of ‎/home/revayat/public_html/modules/user/user.module).
  • Notice: Undefined offset: 8 in user_node_load()‎ (line ۳۶۹۸ of ‎/home/revayat/public_html/modules/user/user.module).
  • Notice: Trying to get property of non-object in user_node_load()‎ (line ۳۶۹۸ of ‎/home/revayat/public_html/modules/user/user.module).
  • Notice: Undefined offset: 8 in user_node_load()‎ (line ۳۶۹۹ of ‎/home/revayat/public_html/modules/user/user.module).
  • Notice: Trying to get property of non-object in user_node_load()‎ (line ۳۶۹۹ of ‎/home/revayat/public_html/modules/user/user.module).

سه گانه ای نامرتبط و غیر دراماتیك

نقد مجموعه نمایشنامه برگ ریزان؛نوشته : سیروس همتی

سه گانه ای نامرتبط و غیر دراماتیك

برگ ریزان مجموعه ای از ۳ نمایشنامه بسیار كوتاه و چند دقیقه ای است كه ارتباطی با یكدیگر ندارند و تنها نقطه ای مشتركشان مسئله ازدواج و خواستگاری است كه به نحوی به یك شهید ارتباط پیدا می كند.برگ یك داستان زنی مسیحی است كه شوهرش هفت سال قبل شهید شده و اكنون جوانی هم نام همسرش، با خنده و نگاهی شبیه او به خواستگاری اش آمده است. در این نمایشنامه صحنه به ۳ بخش خانه، كلیسا و گورستان تقسیم شده و داستان همراه با تداخل زمان و مكان از ذهن زن كه در خانه است، مرور می شود. این تختی و یك روند نبود زمان، و مرور ذهنی ، تنها چیزیست كه خواننده را در پی می كشد؛ وگرنه كلیت متن یك تابلو نقاشی اما غیر دراماتیك بیش نیست. درگیری زن با خودش بر سر قبول خواستگاری مرد جوان، در حالی كه طی سالها مردد بوده است كه آیا شوهرش شهید شده یا نه، مایه نیرومندی برای كشمكش نمایش، و نوع خوبی از آن است كه بهیچوجه برجسته نمی شود، پرداخت نمی گردد و مخاطب را درگیر نمی كند. قبول نهایی زن هم تغییر محوری ناگهانی است كه دلیل و زمینه اش روشن نمی شود. حالا سوال این است كه برای متنی حداكثر ۱۰ دقیقه ای كه گیرایی خاصی هم ندارد، چه نیازی به دكوری ۳ قسمتی و سنگینی احساس می شود.در برگ دو به همسر یك شهید كه تسبیح شوهرش را به عنوان دلیل شهادتش در دست دارد، خبر می دهند كه اشتباهی در شناسایی جنازه ی همسرش رخ داده و جنازه وی همسر واقعی او به تازگی پیدا شده است. دلیل شناسایی نیز حلقه ازدواجی است كه جنازه پیدا شده به دست داشته و نام زن بر آن حك شده است. زن ابتدا نمی پذیر، اما حس و حركت تنهایی اش نشان از پذیرش موضوع دارد . این داستان كه ساختاری واقع گرایانه دارد و بدون تداخل های زمانی و مكانی روایت می شود.عرضه پتانسیل كشمكش اصلی به این داستان در قسمت آخر ، یعنی درگیری زن با خودش بر سر پذیرفتن جنازه جدید به عنوان همسر شهیدش،‌به عهده ی بازیگر نقش زن، در فاصله ای كه او انگشتر و تسبیج را كنار هم قرار می دهد تا زمانی كه آنها را بوسیده به سینه می فشرد، گذاشته شده است. این فرصت برای بازیگر نقش زن جای بازی و مجال جولان خوبی است.كه باید از طریق حس و شهود به باور جدید برسد. ایجاد همین فضای بازی برگ دو را به دراماتیك شدن نزدیك كرده است. امتیاز دیگر برگ دو بر برگ یك آن است كه نویسنده در اینجا برخلاف برگ یك‌، بیش از حد در كارگردانی دخالت نكرده است.برگ ۳ نیز نمایشنامه كوتاهی است كه دو پاره شده و پاره نخست آن یعنی برخورد زنی كه با بچه اش به پارك آمده با پیرزنی كه برای پسر شهیدش دنبال همسری می گردد. اضافه به نظر می آید. در این پاره، خواننده از طریق نامه كهنه فرزند شهید پیرزن، همه آن چیزی را كه متن می خواهد بگوید می فهمد: آرزوی داماد كردن فرزند به دل پیرزن مانده و او هر روز به پارك می آید و از هر دختری كه در آنجا می بیند برای پسرش خواستگاری می كند و یا از هر زنی سراغ دختری مناسب برای پسرش را می گیرد.بجز این چیز دیگری برای دریافت نمی ماند كه نیاز به ادامه نمایشنامه وجود داشته باشد. اما نویسنده در پاره دوم پس از رفت و بازگشت نور، متن خود را ادامه داده و این بار حرفش را به شكل دیگری تكرار می كند، پیرزن در پارك با دختری كه پیداست سرقرار با پسری آمده و منتظر است برخورد می كند . از دختر خواستگاری كرده،‌ عكس از او می گیرد و در آلبومی می گذارد كه عكس های متعددی از دیگر دختران در آن وجود دارد. دختر عكس خود را می دهد و می رود (و چرا می رود؟ در حالی كه سرقرار آمده است! معلوم نیست!)همین صحنه كوتاه بدون پاره اول، حاوی حرف و ایده نویسنده است و دارای تعلیق و گره افكنی و گره گشایی هم هست. اما نویسنده، یك بار دیگر، و این بار به شكلی ذهنی و غیر واقع‌گرا ، ایده و حرفش را تكرار می كند: دخترانی در لباس عروس، با قاب عكس هایی در دست، ظاهر می شوند. بر یك قابل، پارچه ای افكنده شده است. پیرزن عروس ها را می بوسد و پارچه را از روی قاب نامعلوم بر می دارد و عكس رزمنده ای در آن و روبانی سیاه در گوشه اش می بینیم و نمایشنامه به پایان می رسد.این صحنه ذهنی، با ارفاق ، می تواند به انتهای پاره دوم بچسبد. اما پاره اول برگ سه به نظر اضافه می آید. در صورت پرداخت و پرورش بهرت و رفع كاستی ها، و دراماتیك شدن، ‌برگ ریزان می تواند به صورت یك نمایش قسمتی اجرا شود. بهر حال ، متن نمایشی، چه كوتاه و چه بلند، باید درام باشد، ‌و تابلو نمایشی ماهیتی دیگر است.

عبدالرضا فریدزادهعضو انجمن منتقدان و نویسندگان خانه تئاتر