پیام خطا

  • Notice: Undefined offset: 8 in user_node_load()‎ (line ۳۶۹۷ of ‎/home/revayat/public_html/modules/user/user.module).
  • Notice: Trying to get property of non-object in user_node_load()‎ (line ۳۶۹۷ of ‎/home/revayat/public_html/modules/user/user.module).
  • Notice: Undefined offset: 8 in user_node_load()‎ (line ۳۶۹۸ of ‎/home/revayat/public_html/modules/user/user.module).
  • Notice: Trying to get property of non-object in user_node_load()‎ (line ۳۶۹۸ of ‎/home/revayat/public_html/modules/user/user.module).
  • Notice: Undefined offset: 8 in user_node_load()‎ (line ۳۶۹۹ of ‎/home/revayat/public_html/modules/user/user.module).
  • Notice: Trying to get property of non-object in user_node_load()‎ (line ۳۶۹۹ of ‎/home/revayat/public_html/modules/user/user.module).

انتظار و مقاومت مقدس

انتظار و مقاومت مقدس

به نام خدا

انتظار و مقاومت مقدس(نگاهی به نمایش درخشش در ساعت مقرر)نویسنده و کارگردان: حمیدرضا نعیمی

نگارنده: مهدی نصیری

ششم آوریل ۱۹۹۲ مردم بوسنی، کرواسی و صربها برای به دست آوردن صلح و آزادی و استقلال به میدان اصلی سارایوو ریختند اما اندک زمانی بعد از این، سه گروه قومی با یکدیگر درگیر شدند و کل کشور تا سال ۱۹۹۵ به مدت سه سال درگیر جنگی ویرانگر شد. سارایوو ۴۴ ماه به محاصره نیروهای صرب به رهبری ژنرال راتکو ملادیچ درآمد. هزاران زن و مرد مسلمان در خیابان‌های این شهر کشته شدند. کوچۀ تک تیراندازان نامی بود که مردم بوسنی به بلوار مرکزی پایتخت (سارایوو) داده بودند. طبق گزارش‌ها در این منطقه و در طول سه سال محاصره ۱۰۳۰ نفر مجروح و ۲۲۵ نفر کشته شدند.

یک تئاتر تعطیل در کوچۀ تک تیراندازان رویدادگاه بکر نمایش حمیدرضا نعیمی است. سوزان سانتاک نویسنده و منتقد آمریکایی در مرکز حوادث و اتفاقات جنگ بوسنی وارد این تئاتر می‌شود و پس از تقدیر مقاومت و امید و انتظار مردم بوسنی تصمیم می‌گیرد تا زندگی در شهر خاموش سارایوو را با درخشش یک اجرای نمایشی به اثبات برساند.

نمایش با گفتگوی سوزان و نیکولای (مدیر تئاتر) درباره کالیگولا و کافکا، سارتر، کتاب مقدس و... شروع می‌شود و به تقدس موضوع انتظار و امید به زندگی و مقاومت مردم سارایوو ختم می‌شود بعد از همه این فلسفه بافی‌ها و نقل قول‌های مکرر متوجه می‌شویم که قرار است نویسنده و منتقد و مبارز، نمایشی را در قلب جنگ و کشتار تولید و اجرا کند.

حمیدرضا نعیمی و شخصیت‌های نمایش‌اش "در اتنظار گودو" را برای اجرا انتخاب می‌کنند. حالا نمایشنامه و تفکر بکت را باید در دل نمایشنامه و تفکر حمیدرضا نعیمی تحلیل کرد. باید ارتباطی میان انتظار تقدیس شده و مورد تحلیل نعیمی "در انتظار گودو" و مقاومت امیدورانه و تلاش مظلومانه "درخشش در ساعت مقرر" یافت که به یک ساختار کلی و مستقل تبدیل شود و ژرف ساختی از آن نتیجه‌گیری شود. این اشتراک در دل دو تولید نمایشی ایجاد شده است. یک نمایش را حمیدرضا نعیمی و گروهش تولید کرده‌اند و در دل آن نمایشی دیگر را سوزان سانتاک و گروهش در سارایوو تمرین می‌کنند. اما واقعیت اینست که نمایش حمیدرضا نعیمی در تالار قشقایی مثل نمایش سانتاک در کوچۀ تک تیراندازها نمی‌درخشد!

اشتراک میان دو ساختار نمایشی ایجاد شده است و در یک کلیت منطقی می‌توان هر دو نمایش را با ژرف ساخت و حتی در قالب ساختاری منطقی پذیرفت و ادراک کرد. اما تنها نکته‌ای باعث این پیوستگی و اشتراک شده همان تقدیس انتظار و مقاومت است که بیشتر در حوزه محتوا اهمیت پیدا می‌کند و نه در ساختار بافت متن و اجرا!

پیشرفت ساختار دراماتیک و موتور محرک اجرا تلاش جمعی از مردم سارایوو است که تئاتر هنر آنهاست و نه شغل‌شان! (کنایه‌ای که شخصیت‌ها را از مردم سارایوو جدا نمی‌کند) تلاش برای زنده ماندن و مقاومت در برابر ظلم و تلاش برای اجرای یک نمایش که در واقع دومی به انگیزه اثبات تلاش اول انجام می‌گیرد.

بنابراین مقاومت و امید در زندگی و اجرای نمایش برای اثبات آن را می‌توان در کلیت اجرای "درخشش در ساعت مقرر" به عنوان یک کلیت منطقی پذیرفت. آنچه می‌ماند انتخاب "در انتظار گودو" و چسباندن یا به اشتراک گذاشتن آن در بافت کلی نمایش است که به لحاظ هنری و در محدوده ساختار می‌توان آن را مورد ارزیابی قرار داد و پذیرفت. اما اگر به روح نمایش به عنوان تلاشی برای نشان دادن زندگی نگاه کنیم کمی ساختگی نشان می‌دهد. بدان معنا که جای پای هنرمند در بافت و میان این زندگی واقعی بیش از آنچه باید باشد دیده می‌شود.

انگار حمیدرضا نعیمی سوزان سانتاک را در نمایش قرار داده تا بدون اینکه خودش دیده شود، حضور ولادیمیر واستراگون و پوزو و لاکی و حتی خود گودو را در سارایوو به اثبات برساند. آنچه در نمایشنامه خلاء‌ها را ایجاد می‌کند همان چیزی است که اثر انگشت‌های هنرمند را در اثر هنری او می‌دهد و همچنین در اصرار پنهان بر اثبات تحلیل شرایط براساس نمایشنامه بکت است. در واقع می‌توان گفت که بازیگران، آدم‌های زنده و واقعی و باورپذیری هستند که به راحتی نمی‌توان آنها را براساس یک نمایشنامه و فلسفه‌های ژرف ساختی‌اش تحلیل کرد.

اگر هم چنین تحلیلی صورت بگیرد و حتی باور شود دیگر جنس اثبات و باورپذیری آن از جنس زندگی نیست. بنابراین دو بافت محتوایی و حتی ساختاری در نمایش وجود دارد که بیان مشترک دارند اما در دو جهان متفاوت روایت می‌شوند؛ و از آنجا که اجرای نمایشنامه مکبت (به روایت نعیمی) هم زمان زیادی را نمایش را به خود اختصاص داده نمی‌توان به راحتی از کنار یک ساختار مستقل، قدرتمند و آشنا (در انتظار گودو) به راحتی گذشت و در رسیدن به یک کلیت یکدست مناسبات و هویت آن را وابسته به دنیای گروه نمایش بوسینایی تفسیر نمود.

رویدادها، رویدادگاه‌ و شخصیت‌هایی که حمیدرضا نعیمی در درخشش در ساعت مقرر انتخاب کرده علاوه بر اینها در جغرافیای فرهنگی دیگری به اجرا گذاشته می‌شوند. نعیمی پیش از این با نمایشنامه‌های دیگرش به خوبی ثابت کرده که جنس و خوراک مضامین فرهنگی امروز جامعه‌اش را می‌شناسد و در انطباق دنیای رویدادها و شخصیت‌های غیر ایرانی با جهان مخاطبان ایرانی‌اش همواره موفق بوده است. اما در «درخشش در ساعت مقرر» علیرغم اینکه نقاط اشتراک را می‌داند و فصول اتصال را به خوبی شناسایی کرده است، مدام به حاشیه‌ها اجازه می‌دهد تا پیوندها و اشتراکات را از هم باز کنند.

بخشی از جهت شناسی مخاطب و آنچه که باید لذت کشف اشتراک‌ها و تجربه‌های همسان را در تماشاگر به وجود بیاورد در همان فصل آغازین نمایش (گفت‌گوی سوزان و نیکولای) مشاهده می‌شود اما در همین فصل هم هست که صحبت درباره جامعه و مردم و پشت نقل قول‌ها و کنایه‌های قصار پنهان می‌شوند.

هر کجا که رویداد و کلام واقعی و ساده و از جنس زندگی مردم است این ویژگی خودش را نشان می‌دهد و هر جا تمایل به فلسفه‌بافی و شعر و گفتار قصار به میان می‌آید تماشاگر متوجه می‌شود که هنرمند قصد ساختن و چسباندن و تحمیل چیزهایی را دارد. ای کاش نمایش انسانی و تأثیرگذار نعیمی بیش از آنکه از نگاه کافکا، بکت و سارتر و... بیان شود، بیشتر از این همان کوچه‌ها و خیابان‌ها و حتی از قاب کوچه تک تیراندازها روایت می‌شد!

درخصوص نمایش سوزان جایی از نیکلای می‌پرسد که: "مردم تو خاموشی چیکار می‌کنن؟" و در پاسخ نیکلای زندگی و احساس واقعی مردم شهرش را بیان می‌کند از همین جاست که همه اتفاقات بعدی و تصمیم به اجرابی نمایش و ارزش‌گذاری به موضوع اهمیت پیدا می‌کند. بنابراین منطق رویدادها و اتفاقات واقعی و باورپذیر و از جنس دنیای مردمی روایت می‌شود که سه سال رنج و مرگ و خاموشی را تحمل کرده‌اند و بزرگترین و مهم‌ترین سلاح آنها انتظار و امید بوده است. اگر در دنیای نمایش براساس این جهان تعریف شود، تماشاگر هم آن را باور می‌کند و می‌پذیرد ولی جهانی که بکت و کافکا آن را روایت کنند مسلماً نیازمند شکل و ساختاری است که کالیگولا و در انتظار گودو قبلاً آن را انتخاب کرده‌اند.