ای کاش هیچ وقت....هیچ جاجنگی نباشه...

یادداشتی برنمایش «قرارمان فصل خرما»

ای کاش هیچ وقت....هیچ جاجنگی نباشه...

شروع نمایش وپایان نمایش بیک صورت بود ودیالوک ها به زبان عربی که برای بیننده مفهوم ناآشناوغریب بود..

ونواختن طبل باصدای مهیب وبلند آغازگرطوفانی قبل ازآرامش بود . بیننده حس جدایی داشت نسبت به نمایش ومادری که برای پسر غرق شده اش دردریا ازبرای ماهیگیری نوحه گری میکرد وحاصل زندگی فرزندازدست رفته اش رادر یک تورماهیگیری میدید .ولی این باردریا مقصر نبود که ماهیگیررابلعیده باشد..قایق .موج.وطوفان هم بی گناه بودند .متهم صابر پسرخاله ماهیگیربودکه کارگردان نمایش هم بودوداغی بدل مادرگذاشته بود.. رضارمضانی کارگردان جوان نمایش نه چندان مشکل راسخت کرده بود ..اتفاق درجنوب کشور بود وحالا جناب رمضانی وارد فرهنگ ورفتار .گفتار جنوبی ها میشود .کار آسان وسهلی نیست ..خیلی بایدمواظب باشد سر  سری نباید گرفت .حرکات دیالوک ها میزانسن حتاء نگاها باید حال وهوای جنوبی داشته باشد واین کارسخت رضا رمضانی بود ... آفرین ....کارگردان ازعهده این کاربرآمده بودودراین رابطه آنقدر پیش رفته بود که علاوه بر گویش ورفتار نژادی درعتقادات آنها هم ورود کرده بودونام امامزاده ای محبوب درجنوب را خرج کرده بود....یاسید عباس ... کارگردان از مادر نمایش خانم هدی نوری زاده آنقدر کارکشیده بودوروی نکات ریزوظریف انگشت گذاشته که شما خاطره رفتن به جنوب ودیدن زنهای جنوبی ماهی فروش راتداعی میکردی ..البته بازی زیبای هدی نوری زاده رانبایدازیادبرد..واین مادر صحنه گردان نمایش بود صحنه ها وافراد نمایش رابه هم ربط میداد.شکستی دراجرا بوجود نمی آورد قدرتی دربیان دیالوک های طولانی داشت ومثل دریا که فرزندش راازش گرفته بود گاهی خشمگین میغرید وگاهی چون نسیم که برروی نخل های خرما میوزید آرام ودلنوازبود... خواهرش رفعت خانم ساراعابدی مادری خجالت زده وغمگین به جرم اینکه فرزندش ..پسرخواهرش رادردریا غرق کرده واکنون پشت میله های زندان به انتظارآزادی یامرگ لحظه شماری میکند  رفعت یا خانم ساراعابدی.تشخیص بین این دوشخصیت سخت بود.ساراعابدی هم خودرابه فرهنگ جنوب نزدیک کرده بود وچه حسرتی میخورد ازاینکه فرزندش درزندان است واین قدرت بازیگری اوبود ... زمانی که فرزندش اززندان آزاد میشود وخبرآزادی صابررامی شنود به مثل خرمایی ایست که تازه ازنخل چیده شده دربازی وممیک صورتش آشکاراست .. وچه قصه ای دارد این جوان لمپن عاشق ...بشیر ... قصه عاشقی بشیر .قصه خودش است ودلش ..سعیدمقبری بی خیال وبدورازهراتفاقی که افتاده ونظم طایفه را به هم زده عاشق شده وبهترین انگشتر ایران ....نه جهان رابرای دختر خاله اش ..لطیفه که برادرش به دریا رفته وغرق شده ودرسوک برادرلباس سیاه به تن دارد به رسم نامزدی هدیه می آوردسعیدمقبری که درخارج نمایش شخصیت جدی وفتوژنیکی دارد بابازی زیباچنان لاف می آید و دروغ پردازی میکند که همان بشیر لمپن میشود شخصیتی که تماشگردوستش داردومثل خرما شیرین است ... درطایفه ..یاقریه یا دانگ  همیشه کارهای سخت به گردن شیخ است واین شیخ قریه جناب میثم جهانگیری نشان داد که واقعن میتواند شیخ باشد ووقتی شیخ شد قدرت کلام ونفوذ ومسلط برقریه یاطایفه باشد که بود قدرت شیخ میثم جهانگیری توانابودونظرات خودرابه دیگرافرادتحمیل میکردبازی راحت وروان ولی پرابهت اومیگفت که باید شیخ باشد اومیتواند صاحب تمام خرماهای قریه شود .... لطیفه که عاشق بودنش راپنهان کرده اوخوب میداند چگونه ازعشق بشیرفرارکند   نادیا فرجی دردل چیزی قایم کرده به نام عشق  عشق به صابر اوعاشق صابر کسی که برادرش راگشته   مردد مانده چه کند چشمهایش میگویند بااین لباس سیاه چکنم ....دلش میگوید به صابر چه بگویم  کارگردان نمایش رضارمضانی به کمکش می آید وبایک تیر دونشان میزند .... لطیفه به مادر میگوید میخواهم به سرخاک بروم خاک برادر بیادبرادربه نخلستان میرود وباصابردیدارمیکندخانم نادیافرجی یالطیفه خرمایی بود که کام صابرراشیرین کرد... نمایش قرارمان فصل خرما به کارگردانی رضارمضانی موفق بودوازنظر منتقدین نمره قبولی دریافت میکند زیراکه کارگردان زیرکانه تمام صحنه هارادریک دوکورجای داده ومحل نخلستان خانه صابر خانه مادر یومه رابه زیبایی کنارهم چیده مان کرده وتمام فضای صحنه راپرکرده بود بازی کاراکتورها اصولی .منظم.بادقت ودقیق دیده میشد که خالی از خلاقیت کارگردان نمی تواند باشد .... درنمایش معمولا ورود کردن به یک فرهنگ یاگویش محلی سخت است ولی رمضانی موفق بود.. کارگردان قرارمان فصل خرما کمبودوکاستی های نمایش رابا موسیقی ترمیم میکرد وبایک موسیقی زنده ویک نوازنده تواناکه به تنهایی پنچ نوع ساز کوک میکرد وهمزمان وهماهنگ بادهان به نی می دمید بادست ویلون ست مینواخت وباپا به طبل میکوبید  درود..... درود....به علی سینا رضانیا نوازنده بی ادعا نمایش  وپرآتیه پنجاه درصد قرارمان فصل گرما ویژه گی موسیقیبود .. داستان ومتن نمایش تکراری وجدید نبود وسرکارخانم محترم فرح آزادیان نویسنده نگاهی داشتن به فیلم دوءل ساخته احمدرضادرویش وقدری از ماجرا برگرفته از دءل دوءل بود ولی قدرت وتوانایی این نویسنده راپنهان نمی توان کرد که آوارگان جنگ تحمیلی جنوب ایران هیچ خاطره ای از گذشته خود ندارن ..تمام خاطره آنها ..گذشته آنها همه بمباران شد همه شیمیایی شد همه محو ونابود شد..خاطره کودکی سوخت نخلستان ویران شد وهیچ خرمایی بردرخت نماند ودیگر قرارمان فصل خرما نبود وکاشکی درپایان نمایش احمد به زبان فارسی میگفت ... ای کاش هیچ وقت ... هیچ جا جنگی نباشه  نویسنده : منوچهرزرگر بامداد  دوم  آبان  نودوپنچ