چاه کندن بهر دیگران!

گاهی به نمایش «روال عادی»

چاه کندن بهر دیگران!

روال عادی از طرفی می تواند نشان دهنده روالی باشد که در هر حکومت های بلوک شرق به طور عادی باید وجود داشته باشد دشمن فرضی، گروه اپوزیسیون و مخالف.

روال عادی از طرفی می تواند نشان دهنده روالی باشد که در هر حکومت های بلوک شرق به طور عادی باید وجود داشته باشد دشمن فرضی، گروه اپوزیسیون و مخالف. خبرچین در بازجویی می گوید که گزارش های من روال عادی را طی می کردند و به طور مستمر به دست کمیسر اوتو می رسیدند.

به گزارش پایگاه خبری تئاتر دفاع مقدس؛ نمایش روال عادی نوشته ژان کلودکریر و به کارگردانی محمدرضاخاکی برای دومین بار در تیرماه سال ۹۶ به روی صحنه رفت. پیش از این این نمایشنامه در سال ۸۹ با بازی مسعود دلخواه و ایوب آقاخانی توسط محمدرضا خاکی اجرا شده بود.

این نمایشنامه درباره احضار یک خبرچین توسط کمیسر جوان و تازه کار است. خبرچین احضار شده است تا درباره گزارش های متعددی که درباره او به دست کمیسر رسیده است پاسخ گو باشد. خبرچین در این بازجویی ادعا می کند که گزارش هایی که به دست کمیسر رسیده است تماما گزارش های ساختگی است که خود او آنها را علیه خودش نوشته است. او ادعا می کند که این کار را بنا به توصیه کمیسر اوتو که پیش از این مقام بالادستی اش بوده است انجام داده است. کمیسر جوان برای راستی آزمایی خبرچین به چند مورد از گزارش ها اشاره می کند و از او می خواهد که برای صحت ادعایش جزییات این گزارش ها را بازگو کند. خبرچین ادعا می کند که گزارش ها را از زاویه نگاه دیگران مثلا همسایگان و ...نوشته است و با اندکی همراهی ذهنش در چند مورد جزییات گزارش ها را به یاد می آورد اما در یک مورد مشخص می شود که گزارشی که برای تخریب خود نوشته است و آن عدم شرکت در راهپیمایی بوده است در واقع صحت داشته و خبرچین در این رویداد مهم بخاطر ترس از محیط های جمعی و ازدحام جمعیت در مراسم شرکت نداشته است.

در ابتدای داستان چنین به نظر می رسد که کمیسر دست بالا را دارد اما با ارائه اولین گزارش ها و پاسخ های قانع کننده خبرچین شاهد تسلط خبرچین بر کمیسر هستیم تا جایی که خبرچین خود به صحت یکی از گزارش ها علیه خود اعتراف می کند. این عقب نشینی کمیسر را به موضع قدرت می کشاند. دو طرف در دو سوی میز نشسته اند، کمیسر حمله می کند تا اینکه خبرچین را در جایی گیر بیندازد.  

نوع دیگردفاع خبرچین از خود عبث خواندن کار کمیسر است. خبرچین ادعا می کند که ادامه این روند سرانجام به ضرر کمیسر تمام خواهد شد. خبرچین ادعا می کند که «کمیسر اوتو» را او لو داده است و اکنون در زندان بسر می برد پس از کمیسر می خواهد که پیش از این پیش نرود چونکه او به اندازه ای از کمیسر اطلاعات دارد که بنابر تفاسیر خودش مچ کمیسر را گیر بیاندازد و او را لو بدهد. دست آخر به کمیسر توصیه می کند که ضمن بستن پرونده او، نامهای بنویسد و خود را لو بدهد تا با این کار به سطح آدم های عادی برسد.

  وقایع نمایشنامه ظاهرا در یکی از کشورهای بلوک شرق و کمونیستی می گذرد. بارزترین نشانه آن پرچم سرخی است که بر روی میز کمیسر قرار دارد. فضای اختناق و تفتیش عقاید و در یک کلام عدم انتقاد از سیستم حکومتی در ساده ترین شکل آن از عناصر اساسی کشورهای بلوک شرق محسوب می شود. خبرچین در جایی اشاره می کند که یک دوربین عکاسی دارد و زمانی که کمیسر از او می خواهد که دوربین ساخت کشورشان را با دوربین های عکاسی آمریکایی و اروپایی مقایسه کند؛ خبرچین این کار را نمی کند چونکه از این می ترسد که انگ حمایت از غرب به او زده شود. همین دوربین عکاسی که کمیسر به آن اشاره می کند و می گوید که باجناقش آن را از هنک کنگ آورده است برای خبرچین دستاویزی می شود که کمیسر را به تجارت غیرقانونی متهم کند. خبرچین در واکنش به اعتراض کمیسر نسبت به حرفهایش درباره هنک کنگ می گوید که یک خبرچین برداشت خاص خودش را از دیده ها و شنیده هایش دارد.

غالب کارهایی که خبرچین به آنها متهم شده است. کارهای ساده و پیش پا افتاده ای هستند. مثلا اظهارنظر درباره نقاشی های یک کلیسا یا عکس گرفتن از یک کارخانه تانک سازی و ... اینها نشان دهنده فضای اختناق آور و وحشت آوری است که هر آن می تواند فردی را به مسلخ بفرستد.

روال عادی از طرفی می تواند نشان دهنده روالی باشد که در هر حکومت های بلوک شرق به طور عادی باید وجود داشته باشد دشمن فرضی، گروه اپوزیسیون و مخالف. خبرچین در بازجویی می گوید که گزارش های من روال عادی را طی می کردند و به طور مستمر به دست کمیسر اوتو می رسیدند. انگار باید در هر شرایطی چیزی برای گفتن وجود داشته باشد گویی افراد نمی توانند سکوت کنند و حرف نزنند. آنها باید اعتراض کنند. اعتراض های خاموش و باید کسی وجود داشته باشد که اعتراض های آنها یا اعمال غیر قانونی آنها را گزارش دهد. حتی اگر در این بین کسی وجود نداشته باشد که اعتراض کند یا اینکه اعتراض خود را از دیگران پنهان کند ولی باز باید صدای خاموش آنها به گوش مسئولین برسد چون مسلما همواره افراد معترض وجود دارند و برای سیستم بیدار این اعتراض ها آنها را هوشیار نگاه می دارد.

«روال عادی» درباره میل به تخلف در وجود انسان است. خبرچین خود را در جایگاه یک فرد عادی می انگارد و از مقررات تخطی می کند. او در رویای خود تخلف می کند و از این کار لذت می برد. از طرفی میل به دیده شدن باعث مداومت در ارسال نامه هایش می شود. خبرچین می گوید وقتی خودم را لو می دادم احساس خوبی به من دست می داد. او خود را از دریچه نگاه دیگران می دیده است و با الهام از وقایعی که در اطرافش رخ می دادند و با اندکی حس تخیل برای خودش پاپوش می دوخته است. پاپوش دوزی برای خود می تواند اشاره ای به سهل بودن پاپوش دوزی و اتهام زدن به دیگران در دنیای ما باشد. این کار آنقدر ساده است که هر فردی می تواند با کمترین اطلاعات درباره دیگری برایش پرونده سازی کند. خبرچین در واکنش به کمیسر می گوید که من شما را نمی شناسم اما بر اساس گفتگویی که با هم داشتیم شما اشتباهاتی داشته اید که من به راحتی می توانم به شما اتهام بزنم و شما را لو دهم. خبرچین سوء تفاهم و سوء برداشت عمد از حرفهای کمیسر می کند تا خود را از مهلکه برهاند. از طرفی می توان گفت که سیستم از آدم های مختلف خبرچین ها ساخته است که در حالت عادی هم دست به این کار می زنند و بالاخره خبرچین سازها هم خود دچار این ورطه می شوند و خود نیز تبدیل به یک آدم دیگر (خبرچین) می شوند.

خبرچین از کمیسر می خواهد که خود را در سطح آدم های عادی پایین بیاورد. وقتی خود را در سطح آدم های عادی ببینی کسی به تو مشکوک نمی شود و به عنوان یک ادم عادی کسی در پی پاپوش دوختن برای تو نیست. اینگونه است که خبرچین از کمیسر می خواهد که او نیز عمل خبرچین را شروع کند و در نامه های متوالی به کارهایی که نکرده است اقرار کند تا خود را در سطح آدم های عادی پایین بیاورد؛ کاری که کمیسراُتو نکرد و بالاخره سر از زندان درآورد. این عمل همانند این جمله عافیت طلبانه است؛ «چوخواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو»

نمایش «روال عادی» در صحنه ای به شکل یک صفحه شطرنج اجرا می شود. یک جدال فکری بین خبرچین و کمیسر که بالاخره با پیروزی خبرچین به پایان می رسد. در این نمایش کمترین حرکت و جابجایی را از سوی بازیگران شاهد هستیم شاید اندک حرکت آنها منحصر به جابجایی خبرچین باشد که گاها برای نوشیدن جرعه ای آب از جایش بلند می شود و البته کمیسر که در اوج کلافگی چندین بار از جایش بلند می شود و دوباره می نشیند. بازی بازیگران در این نمایش بسیار به کنش درونی نمایشنامه وابسته است. کنش شخصیت بدون اکت فوق العاده موجب تغییر موقعیت و بوجود آمدن وضعیت تازه و نهایی در نمایش می شود.

ما در «روال عادی» قرار نیست که شاهد اکت های آنچنانی باشیم. ما دو شخصیت به ظاهر ایستا می بینیم که محترمانه به یکدیگر حمله می کنند. آنها باید نقشه های یکدیگر را نقش بر آب کنند تا پیروز این جدال باشند. نقشه هایی که بر روی آب شناور می شوند و مسلما آنکه دوراندیش تر است خبرچین است که پیش بینی بسیاری از وضعیت های پدید آمده در آینده را نموده است و شخص غالب این بازی می شود.